دلـــــــ❤ــــکـــده

وقتی پایین ترینم،خدا امید من است

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

نامهربانی

رویِ دلت چادری بکش ؛

اینجا به اندازه ای که  " مرد "  ندارد ، نامحرم  دارد .




گاهی با خود فکر میکنم...

آمدنم را گریستم ،

اما آیا ؛

رفتنم را خواهم خندید؟

نمی دانم ؛

اما میدانم که آن را

چگونه بودن و چگونه ماندنم مشخص خواهد کرد ...

آری گاهی ساعتها با خود...


فکر میکنم... فکر میکنم... فکر میکنم...



شاید در نگاه اول مرگ قطع کننده رابطه برادری و خواهری بنظر برسه ...

ولی این روزها به این نتیجه رسیدم که ..

ارث به نحو بهتری ! این کار رو انجام میده ...

خدایا آدم چه روزهایی رو که نمی بینه ...


تقدیم جعبه سیاه شومی شامل " دعوا و ناسزا و قهر و شکایت و دادگاه  "

برای برادر و خواهری که جونتو واسشون میدادی!!


کاش به این باور می رسیدیم بزرگترین ارثیه و میراث والدین ...

برادر و خواهرهایی هستند که بجا و یادگار می مونند

نه چندتا تیر و تخته عاریتی...

خدایا عاقبت بخیرمون کن ...





                                    جلوتر نیا!

                               خاکستر می شوی...

                          اینجا دلی را سوزانده اند...




آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند

 اما نه وقتی که در کنارشان هستی

   نه

آنجا که در میان خاک خوابیدی،

سنگ را تمام می گذارند

و

می روند





دنـیـای مــا پـُـر از دسـت هائی است

کـه خــسـتـــه نــمـی شـــونـد

از نـگــــه داشـتـــــن

نـقـاب ها..!



آرام باش...

اینجا قطب است!

شاید از قطب هم سردتر...

مردمانی كه دلشان سخت سرد و بی بخار شده است...

چشمانی كه محبت را به شهوت فروخته اند...

و دستانی كه اگر هم دستگیری كنند بی دلیل نمیكنند...

شاید این روزها همه با خود این جملات را زمزمه میكنیم.

اما

یك چیز می ماند:

من میدانم كه به اندازه ی این سرما ، آنطرفتر آتش محبتی شعله ور است

میدانم كه به ازای هر جنگی ، صلحی برپاست

میدانم خدایی آن بالا نشسته كه نگهبانانی بر زمین گماشته


تا تو را دست گیری كنند،

وسیله هایی كه لحظه به لحظه زندگی به تو میدهند...

آرام باش!

سخت از لطف بی كران آرام باش ،

كه آرام سختی ها را پذیرا باشی!




یادمان باشد:

شاید...

شبی...

آنچنان آرام گرفتیم...

که...

دیدار صبح فردا...

ممکن نشود...

پس...

به امید فرداها...

محبت هایمان را...

ذخیره نکنیم...








[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ shadi ] [ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 0 :.